اطلاعات - مسعود دشتی درخشان: نخستین نشانههای تغییر، معمولاً در جایی پدیدار میشوند که کمتر دیده میشود؛ در بازار فیزیکی نفت، در مسیر حرکت نفتکشها، در انتخاب یک پالایشگاه برای خرید یک محموله و در تصمیم یک معاملهگر که آینده را زودتر از دیگران پیشبینی کرده است.
این روزها تقریباً همه روایتهای اقتصادی بر یک گزاره تأکید دارند: «اقتصاد چین همچنان ضعیف است.» کاهش رشد بخش مسکن، افت سرمایهگذاری، کاهش مصرف داخلی و نگرانی درباره روند تولید صنعتی، همگی تصویری از کندی دومین اقتصاد جهان ارائه میکنند. اما درست در همین زمان، بازار فیزیکی نفت در حال ارسال پیامی متفاوت است؛ پیامی که شاید از دید بسیاری از تحلیلگران کلان پنهان مانده باشد. در هفتههای اخیر پالایشگاههای مستقل چین موسوم به Teapot Refineries، بار دیگر به بازار بازگشتهاند؛ نه با خریدهای هیجانی و گسترده، بلکه با رفتاری سنجیده، انتخابی و کاملاً مبتنی بر منطق اقتصادی. محمولههای نفت خام «بصره سنگین» و «بصره متوسط» عراق، نفت خام «زاکوم» امارات، نفت «الشاهین» قطر و بخش عمده محمولههای ESPO Blend روسیه یکی پس از دیگری راهی پالایشگاههای مستقل چین شدهاند.
گزارشهای اخیر بازار (مانند خریدهای spot توسط Rongsheng، Shenghong و Chambroad) نشان میدهد این روند در حال شتاب گرفتن است. این روند شاید هنوز آنقدر بزرگ نباشد که تیتر نخست رسانههای اقتصادی جهان شود، اما برای فعالان بازار نفت، معنایی فراتر از چند معامله تجاری دارد. اینجا این پرسش اساسی مطرح میشود که اگر اقتصاد چین هنوز از رکود نسبی خارج نشده است، چرا بازار نفت نشانههایی از بازگشت تقاضا را نشان میدهد؟ پاسخ این پرسش، یکی از مهمترین تفاوتهای میان تحلیل اقتصاد کلان و واقعیت بازار انرژی را آشکار میکند. بازار نفت، گذشته را معامله نمیکند؛ آینده را معامله میکند.
سرمایهگذاران و معاملهگران بازار فیزیکی، تصمیم خود را بر مبنای گزارشهای فصل گذشته اتخاذ نمیکنند. آنها آینده حاشیه سود پالایشگاهها، روند ذخیرهسازی، انتظارات مصرف و حتی رفتار رقبا را ارزیابی میکنند. به همین دلیل، بارها دیده شده که تغییر مسیر بازار نفت، ماهها پیش از آنکه در آمارهای رسمی اقتصاد نمایان شود، در معاملات فیزیکی آشکار شده است.
سود پالایشگاههای چین از کاهش قیمت نفت
کاهش اخیر قیمت نفت خام باعث شده است حاشیه سود پالایشگاههای مستقل چین بهبود یابد. پالایشگاههایی که طی ماههای گذشته به دلیل سودآوری پایین، خرید خود را به حداقل رسانده بودند، اکنون بار دیگر خرید را اقتصادی میبینند. بنابراین، آنچه امروز مشاهده میشود، الزاماً به معنای جهش اقتصاد چین نیست؛ بلکه واکنش طبیعی بازار به تغییر نسبت قیمت نفت و سود پالایش است.
در سالهای گذشته بارها مشاهده شده که بازار فیزیکی پیش از انتشار آمارهای اقتصادی، تغییر جهت را احساس کرده است. در دوره خروج جهان از همهگیری کرونا، افزایش خریدهای فیزیکی نفت چند ماه زودتر از بهبود شاخصهای اقتصادی آغاز شد. در بحران انرژی سال ۲۰۲۲ نیز بسیاری از تغییرات عرضه و تقاضا، ابتدا در قراردادهای واقعی خرید و فروش نفت دیده شد و سپس در گزارشهای رسمی منعکس گردید. فعالان حرفهای بازار به همین دلیل، بازار فیزیکی را یکی از مهمترین شاخصهای پیشنگر برای ارزیابی آینده صنعت نفت میدانند. از این منظر شاید مهمترین خبر امروز بازار نفت، نه افزایش چند محموله صادراتی، بلکه تغییر رفتار خریداران باشد. زیرا در تجارت نفت، رفتار خریدار، مهمتر از اظهارنظر تحلیلگران است.
اما پرسش مهمتر برای ایران این است که اگر بازار فیزیکی واقعاً در حال ارسال نخستین سیگنالهای بازگشت آرام تقاضای چین باشد، کدام کشورها زودتر از این فرصت استفاده خواهند کرد؟ پاسخ را میتوان در فهرست فروشندگان اخیر مشاهده کرد. هر چهار کشور عراق، امارات، قطر و روسیه توانستهاند در همین مرحله نخست، جایگاه خود را در سبد خرید پالایشگاههای مستقل چین تثبیت کنند. این موضوع اتفاقی نیست، زیرا این کشورها سالهاست علاوه بر تولید نفت، بر مدیریت بازار نیز سرمایهگذاری کردهاند. در مقابل، کشورهایی که تصمیمگیری آنها کندتر، ابزارهای تجاری آنها محدودتر و ارتباط آنها با بازار ضعیفتر باشد، معمولاً زمانی متوجه تغییر روند میشوند که بخش مهمی از فرصت از دست رفته است.
ایران در کدام سوی این معادله قرار دارد؟
در معادلهای که بازار فیزیکی نفت در حال ترسیم آن است، مسئله اصلی دیگر صرفاً «میزان تولید» یا «توان صادراتی» نیست. مسئله اصلی، سرعت انطباق با سیگنالهای بازار و توان تبدیل این سیگنالها به تصمیم تجاری است. در سالهای اخیر، رقابت در بازار نفت آسیا بهویژه چین، از یک رقابت صرفاً عرضهمحور به رقابتی چندلایه تبدیل شده است؛ رقابتی که در آن، قیمت تنها یکی از متغیرهاست. انعطاف در قراردادها، دسترسی به سازوکارهای مالی پایدار، شبکههای بازاریابی فعال، توان مدیریت ریسک تحریمها و حتی سرعت در تحویل محموله، همگی به اندازه قیمت اهمیت یافتهاند.
در چنین فضایی کشورهایی مانند عراق، امارات، عربستان و روسیه صرفاً صادرکننده نفت نیستند؛ بلکه اپراتورهای فعال بازار انرژی محسوب میشوند. آنها بازار را رصد، رفتار پالایشگاهها را تحلیل و بهمحض تغییر در حاشیه سود یا قیمتها، ابزارهای تجاری خود را تنظیم میکنند. اما در سوی دیگر، برای ایران مسئله پیچیدهتر است. ایران همچنان از مزیتهای ساختاری مهمی شامل دسترسی به منابع قابلتوجه نفت خام، موقعیت جغرافیایی ممتاز در نزدیکی بازارهای آسیایی، تجربه تاریخی حضور در چین و شناخت نسبی از نیاز پالایشگاههای این کشور و مهمتر از همه، امکان ارائه تخفیفهای رقابتی قابل توجه به دلیل شرایط خاص برخوردار است.
با این حال، این مزیتها زمانی به ارزش واقعی تبدیل میشوند که در قالب یک سیاست تجاری فعال و چابک به کار گرفته شوند. در شرایط فعلی، محدودیتهای مالی، تحریمهای بانکی، دشواری در بیمه و حملونقل، و نبود ابزارهای متنوع قراردادی باعث شده است واکنش ایران به تغییرات بازار اغلب با تأخیر انجام شود. در بازاری که تغییرات آن گاهی در مقیاس هفته و حتی روز رخ میدهد، این تأخیر میتواند به معنای از دست دادن سهم بازار باشد. نکته مهم اینجاست که پالایشگاههای مستقل چین بر اساس انتظار خود از آینده قیمتها و حاشیه سود تصمیم میگیرند.
ضرورت ورود ایران به مرحله اقدام
در این چارچوب، بازگشت آرام خریداران چینی را میتوان نه یک رویداد مقطعی، بلکه یک آزمون راهبردی برای دیپلماسی انرژی کشورها تلقی کرد. آزمونی که در آن، برنده نه لزوماً تولیدکننده بزرگتر، بلکه بازیگر چابکتر خواهد بود. دیگر مسئله این نیست که آیا چین دوباره وارد بازار خرید شده است یا نه، بلکه این است که ایران تا چه اندازه برای ورود دوباره و فعال به این موج احتمالی آماده است؟ دیپلماسی انرژی در معنای مدرن آن، صرفاً مذاکرات سیاسی یا امضای تفاهمنامهها نیست؛ بلکه یک نظام یکپارچه برای تبدیل اطلاعات بازار به تصمیم اقتصادی است. بر این اساس، چند محور سیاستی مشخص قابل طرح است:
نخست، ایجاد یک ساختار پایش مستمر بازار فیزیکی نفت که بتواند رفتار پالایشگاههای کلیدی چین، روند خرید محمولهها، تغییر در تخفیفها و پریمیومها و الگوهای حملونقل را بهصورت روزانه تحلیل و به تصمیمگیران منتقل کند.
دوم، بازتعریف رابطه تجاری با پالایشگاههای مستقل چین، زیرا این پالایشگاهها برخلاف شرکتهای ملی بزرگ، انعطافپذیری بالایی دارند.
سوم، توسعه ابزارهای مالی و تسویه غیرسنتی؛ کشورهایی که بتوانند سازوکارهای تسویه امنتر و متنوعتری ارائه دهند، در عمل فروشندگان جذابتری خواهند بود.
چهارم، یکپارچهسازی تصمیمگیری میان نهادهای مرتبط با انرژی و تجارت خارجی؛ هرگونه عدم هماهنگی در این زنجیره، به کاهش سرعت واکنش در بازار منجر میشود.
پنجم، حرکت از «صادرات مبتنی بر ظرفیت تولید» به «صادرات مبتنی بر تحلیل بازار». در این رویکرد، تصمیم صادرات نه بر اساس امکان تولید، بلکه بر اساس تحلیل لحظهای بازار فیزیکی، حاشیه سود پالایش و رفتار رقبا اتخاذ میشود.
اگر دیپلماسی انرژی ایران بخواهد در این دوره جدید نقش فعالتری ایفا کند، باید از مرحله واکنش به آمارها عبور کرده و وارد مرحله تحلیل و اقدام بر اساس سیگنالهای زنده بازار شود. در غیر این صورت، حتی در صورت رشد واقعی تقاضا، فرصتها پیش از آنکه دیده شوند، توسط بازیگران سریعتر، تثبیت خواهند شد.